تلخ وشیرین
زندگی آن هنگام زیباست که آدمی بداندفکری بخاطرش درهیاهوست............دکترشریعتی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سوم آذر 1393 توسط سورنا |
بخاطر آینده ایران عزیز و بچه های نازنین خودمون دعا کنیم مذاکرات به نتیجه برسه....

نوشته شده در تاريخ دوشنبه نوزدهم آبان 1393 توسط سورنا |
 

 

خلاصه بعدچندروز تعطیلات  هم مثل تمام روزای دیگه تموم شد.

درتاریکی صبحگاه جمعه زدیم به جاده ،تاخواب ازچشمام بپره آروم اومدم تا رباط کریم وازونجا آزادراه وسرعت....

وسطهای راه ساوه توی بیابون یخزده منظره بسیارزیبا وکم نظیری شکل گرفت که شایداولین بار بود میدیدم.قرص کامل ماه شب چهارده سمت راستم واولین انوار زیباوطلایی خورشید بر کوه زیبا و افسانه ای دماوند توی آیینه وسمت تقریباشمال، بی درنگ توقف کردم.

 

بیراه نیست که ایرانیان قدیم اینهمه درباره این دیوسپیدپای دربند و رازآلود اینهمه گفته اندو سروده اند.باورکنید دیوسپید دراین کوه به زنجیر است! من که به احترامش در سرمای استخوان سوز دم دمای صبح تمام قدخبردارایستادم، شک ندارم بلندترین نقطه غرب آسیا خوش هم این مساله رامیداندکه چنین باغرورسینه اش را جلوداده و باغرور همه جارو ازبالا مینگرد.

ابری نازک ومینیاتوری نوک قله شو نقاشی کرده بود.

حق دارد این  کوه زیبای ایران زمین بخوودببالدچراکه تمام وطنش را نگهبان است ودیوان وددان از بزرگیش در هراس ، حق دارد چرا که اولین سلام افتاب هم نثار او می شود وچه بیادماندنی بود این دقایق.....

 

اگرچه عکس هم گرفتم اما اصلا دوربین نتونست اونهمه زیبایی رو ثبت کنه ومتاسفانه امکانشم ندارم برای شما آپلودش کنم.

بعدچندساعت باز رسیدیم هگمتانه پایتخت کهن وقدیمی اجداد ماکردها!بعدخرید سوغاتیهایی از این شهرزیببابخصوص ازسفالهای لاله جین باز راه افتایم.برگشتنی برخلاف روز آغازسفرهوا صاف وآفتابی بود ومناظروجاده خیلی زیبا،،،،،

القصه هنوزعصرنشده بودکه به خونه رسیدیم وباز روز ازنو.....

امیدوارم باز فرصتهایی پیش بیاد که هم ما هم تمام شما دوستای نازنینم باتنی سالم ودلی خوش بزنیم به جاده و ایران زیبا رو بگردیم....

بدرود عزیزانم

 

پ.ن

دوست گلم که پدرنازنینتونو ازدست دادی خیلی ناراحت شدم آدرس برام بزار متاسفانه آدرستو گم کردم....

نوشته شده در تاريخ شنبه هفدهم آبان 1393 توسط سورنا |
سلام

این پست رودوروزپیش بایدمیذاشتم اما مقدورنبود ببخشید.

درکل بایدمیگفتم برا یه خرید ازجنس متوسط شهرفرش نسبتا خوبه ولی  درحدخوب خوب نیس، تنهامزیتهاش یکی تنوعشه ودیگری قیمتای متوسطش


القصه 5شنبه با کسب اطلاعات ازیک دوست عزیز وبلاگی واینترنت درمورد طرح ترافیک وزوج وفردو.....راهی خریدازداخل شهر شدیم.اول گفتیم سری به ساختمان پلاسکو بزنیم بخاطرپوشاک وتولیدیاش.

تا بابچه کوچیک گشتی زدیم وچندخریدانجام دادیم آفتاب عالمتاب خودش رو ازدیده ها پنهان کرد وماهم ازبقیه خریدها گذشتیم.چون میزبان برای شام منتطرمامیموند سریع زدیم بیرون که برسیم ، اماچشمتون روزبدنبینه باوجودیکه آخرهفته بود ونیمه تعطیل ترافیک اعصاب خوردکن بود.


اما چندچیز دراین رفت وبرگشت  جلب توجهم کرد، یکیش ترافیک وحشتناک تهران بودکه سالهافراموشش کرده بودم واقعازندگی دراین شرایط براما شهرستانیا جهنمه اگرچه هرچیماکارمیکنیم ومملکت هرچی داره مال  تهران وتهرانیه ولی آقانخواستیمم پیشکش خودتون...


مساله بعدی قیمتهابود، اگرچه  بعضی اجناسش مناسب بود اما درمجموع کرمانشاه خودمونم در مقایسه بااینجا حتی بهترم بود.

ونکته آخرکه برام جالب تربوداینکه بعدسالها فرهنگ رانندگی تهرانیا که ماهمیشه بهترازخودمون میبینیم افتضاح بود بهتر که نه خیلی بدترم شده بود وواقعا دل شیر میخواد که تن ماشین عزیزتو بزنی به این اقیانوس آهن پاره ی در هم تنیده......

تا دیدار بعدی وقسمت آخرسریال پایتخت بدرود...


پ.ن  کلهم اجمعین توفکراین بودیم که اینهمه شتاب وسبقت ازچپ وراست تهرانیا برای چیه?به کجاچنین شتابان??

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهاردهم آبان 1393 توسط سورنا |
سلام

قدرت تبلیغات  در دنیای امروز رو امروز!!با تمام وجود درک کردم.

نیست هرشب  از تی وی شهر فرش تبلیغ میشه اهالی منزل مجبور کردن امروز بریم فقط دیدی بزنیم.


خوشبختانه بخاطر شرایط نیمه تعطیل وبخصوص اینکه فروشگاه مذکور خارج از تهران فرار داره چنددقیقه ای وبدون دردسر رسیدیم اونجا با این امید که چندساعت بعد برای ناهار برگردیم.

اما.......

وقتی بخودم اومدم ساعت4عصربودو خریدی میلیونی...

برگشتنی جاده تقریبا شلوغ وهوا هم فوق العاده سرد وبا هزار سختی خونه رسیدیم و ناهار نخورده سفره ی شام پهن!!


حالا من موندم بدون باربند  چگونه  خریدهارو کرمانشاه برسونم?

و.....بدتر ازهمه اینکه چه جوری خرج ودخلمو با اینهمه قرض وقوله برابر کنم??