تلخ وشیرین
زندگی آن هنگام زیباست که آدمی بداندفکری بخاطرش درهیاهوست............دکترشریعتی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هشتم آبان 1393 توسط سورنا |
سلام

 

بیرون رعدوبرق و بارونه، همه خوابن حتی دوست عزیزم.

 

سکوت قشنگیست اما دلم باز گرفته این بار بخاطر خودم.

قبلناگفته بودم که پام مدتهاس اسیب دیده اماجدی نمیگرفتم، غروبی رفتم پیش دکترارتوپدگفت احتمال پارگی یاکشیدگی رباط میره وعملشم خیلی سخته.بایدمنتطر انجام ام آر آی بمونم.

آمپولی برام نوشت که45000 فقط پول تزریقش بود.

پولش مهم نبودمیدونستم  چیزمهمی شده...

موقتا دردخوابید  اماحالا بازدرد دارم.

 

دکتر توصیه کردکه دیگه کوه ودشت  ممنوع....

و دوری از دوسداشتنیی ها خیلی سخته...

حالا یه مدت استراحت کنم ببینم چی میشه...

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یکم آبان 1393 توسط سورنا |
سلام

 

یک ماه ازپاییززیباگذشت.هواکه ده روزیست تغییرکه نه حتی رنگ وبوی سرما بخودگرفته؛دیروزبعدماههاکوه رفتیم جای شماخالی فوق العاده بود.

زمین خیس ونمناک،هوای مرموزونسبتاسردوآفتابی بی رمق باسکوتی دلگیر....

 

بعد5روزکاری نفسگیروپیاده روی درچنین هوایی شب هنوزتازه دامن سیاهشوپهن نکرده بودکه خوابی سنگین ودلچسب مرادرربود!

  متاسفانه امکان گذاشتن عکس تووبوندارم که شماروهم به دل طبیعت زیبای پاییزی ببرم.

آباان الهه ی آب وباران برشماخجسته......

 

 

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و یکم مهر 1393 توسط سورنا |
دیروزغروب تاحالا بارونی زیبا به نرمی ولطافت حریر درحال باریدنه ؛بوی خاک بارون خورده از اولین باران پاییزی آدموسرمست میکنه.

الان که دارم مینویسم کمی احساس میکنم سرده وهیچ وسیله ی گرمایشیم نداریم،خیابوناروازین بالامیبینم خیسن وبارون ی ومن حس عجیبی دارم  دلم حسابی گرفته مث اینکه آسمونم گریه ش گرفته نمیدونم چرا.....?

 

دلم گرفته ای دوست       هوای گریه بامن

امروزحتما بایدبزنم کوه فقط  شانه های ستبر اون میتونه آرومم کنه.... 

 

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه شانزدهم مهر 1393 توسط سورنا |
کوبانی شهرمظلوم وهمزبانم مقاومت کن،  دلهای مردم آزاده جهان برخلاف دنیای کثیف سیاستمداران  باتوست، پس یقیناپیروز خواهی شد....