سفرنامه3 بوشهردرتوفان!!!
نگفتم براتون که من وهمراهان علاوه بر دیدن دوستان عزیز و فامیلا بیشتربرای دریارفتن اومدیم بوشهراما.............
روزاول که طرف ساحل رفتیم چنان بادوبورانی شد که توکرمانشاه هم ندیده بودیم!سرد و ...نتونستیم دریا بریم وغمگین برگشتیم..چندروزتوشهرو...گشتیم تابالاخره یه روزآفتابی وخوب رفتیم طرف ساحل دلوارکمی هوابهترشده بودوساحل قشنگی داشت ولی چشمتون روزبدنبینه تا لباسارودراوردیم و پاگذاشتیم توآب دریامثل اینکه عقرب نیش زده باشه عقب جستیم آب هنوزسرد بوداماناچاربالرزوترس کم کم وارد آب شدیم وچنددقیقه بعدهم عادت کردیم به سردیش بااین وجوداصلا نچسبید واین سفربدون آبتنی کافی ووافی دردریا ناکام برگشتیم.
یه روزم رفتیم ساحل نیروگاه اتمی. وقتی نزدیک نیروگاه رسیدیم همه ش به این فکرمی کردم که تموم بدبختیهاوتحریمهاو ... تهدیدهابخاطر این ساختمان نه چندادن بزرگه وبادلی شکسته ازاین همه محنت نظاره گراون شدم!!
چندروزبعدمیزبان به ماپیشنهادداد بریم آبشارفاریاب ماهم قبول کردیم..فکرکردیم حالانیم ساعتی یه ساعتی دوره اما چشمتون روزبد نبینه هی رفتیم نرسیدیم هی رفتیم نرسیدیم گازماشین تموم شد بنزیزن هم ناکافی پمپی هم نبودسوخت بزنیم اما بالاخره رسدیم جای بدی نبودآبشاربلندی داشت البته با آبی اندک...ساعتی گشتیم و عکس گرفتیم و بالاخره راه افتادیم اینقده از بوشهردورشده بودیم که ناچارشدیم ازبرازجون برگردیم وبه میزبان هم گفتیم بابا ماچیزای کوهستانی و رودو... زیادداریم ودیدیم مناظردریایی و ... خاص اونجاروببرببینیم(مهمون پررو)
نکته جالب در برازجون تبلیغ خرمای چینی بود!!!!
غروبی رسیدیو بوشهروحسابی چای خوردیمو بعضی معتادان عزیزقلیون کشیدن!!واستراحت کردیم.
بعدچندروزدیدیم که دیگه وقت رفتنه اماهنوزهمراهان گرامی رو به دریا نبرده بودیم پس صبحی زودچندنفرکه حال داشتند رفتیم سراغ کشتی تفریحی.گفتن تاساعت۵ بعدازظهربلیط فروش رفته ماهم عصری حرکت داشتیم طرف شهر عشاق(شیراز)ناچاررفتیم کنارکشتی که داشت مسافربارمیزد!!به مسولش ماجرارو گفتیم قبول کرد که اضافه برسازمان ماروسوارکنه داشتیم سوارمیشدیم که دست درجیب کردیم برای کرایه غیرقانونی!دیدیم درجیب مبارک کمترازمقدارلازم موجودی هست به متصدی گفتیم عابربانکی چیزی..بدادمابرسه فایده نداشت سرانجام باجمع وجورکردن ته جیبهای خالی بامقداری کسری سوارشدیم.
جابرای نشستن نبودبابدبختی ۳ صندلی گیرآوردیم ونشستیم هنوزجابجانشدیم صدای سازوآوازبندری برخاست و عده ای شروع کردن رقص وقرکمر..هر چنددقیقه مثل ترانه درخواستی آهنگی ترکی.شیرازی.عربی.بندری نواخته میشدو قر کمرها تفاوت میکرد درهمین حین جلوترهای ماتقاضای آهنگ کردی کردن ومابشاش شدیم که بله همسفرامون کرمانشاهین و چقدخوشحال شدیم وصفش سخته..
خلاصه آهنگی که فقط صداش کردی بودنواخته شدوعده ای چوپی برداشتن و شروع کردن به رقص کردی..
آخرشم شیرازیا درخواست کردن و آهنگی که من از نوجوانی خیلی دوس داشتم زده شد:
جینگ جینگ سازمیاد....
حالا شمانخونیدلطفابخصوص شماخانم الهام واعظم خانوم!!
تابخودمون اومدیم کشتی کنارساحل پهلوگرفت(من که نفهمیدم اصلاحرکت کرد یانه؟؟!!)
سریع اومدیم خونه وباصرف یه مرغ محترمه راه افتادیم طرف شیراز....
طبق پیش بینی باید حدودای ساعت ۹شب می رسیدیم میدونید که من ازحرکت توشب وخطراتش بدم میاد...